همهٔ فصل‌ها
۰:۲۱

همکارها و دسترسی‌ها#

چطور کسی را دعوت کنید، چه چیزی را برایش باز می‌کنید، و آن یک چیزی که تقریباً همه اولین بار اشتباه می‌گیرند.

صفحهٔ «کاربران»: نوار دعوت، دامنهٔ دسترسی، سطح‌ها، و فهرست کسانی که دسترسی دارند.
  1. از «کاربران» شروع می‌شود

    در نوار کناری «کاربران» را باز کنید. بالای صفحه یک نوار دعوت است که ایمیل یا شمارهٔ موبایل طرف را می‌گیرد؛ هر کدام را داشته باشید کافی است.

  2. دامنه، سطح، و کدام بردها

    زیر آن سه چیز پرسیده می‌شود: «دسترسی به» کل فضای کاری باشد یا یک فرآیند مشخص، «سطح دسترسی» کدام باشد، و از فهرست زیرش کدام بردها تیک بخورند.

    می‌شود هیچ بردی را تیک نزد. آن‌وقت طرف عضو فضای کاری هست و هنوز هیچ فرآیندی را نمی‌بیند، که کاملاً حالت معتبری است و گاهی دقیقاً همان چیزی است که می‌خواهید.

  3. عضویت در فضای کاری، بردها را باز نمی‌کند

    این همان چیزی است که اول بار همه اشتباه می‌گیرند، و خود صفحه هم زیر فرم می‌گویدش: «افزودن به فضای کاری به‌تنهایی هیچ فرآیندی را باز نمی‌کند.» هر کس، در هر سطحی، فقط همان بردهایی را می‌بیند که برایش تیک زده‌اید.

    تنها استثنا مالک فضای کاری است که به همهٔ بردها می‌رسد. هر نقش دیگری، حتی «مدیریت»، فقط همان بردهایی را می‌بیند که مشخصاً برایش انتخاب شده.

  4. سه سطح، و مالک

    «بازدید» فقط می‌بیند، «ویرایش» می‌بیند و تغییر می‌دهد، و «مدیریت» علاوه بر آن دسترسی‌های دیگران را هم تنظیم می‌کند. «مالک» داده نمی‌شود؛ کسی است که فضای کاری را ساخته.

  5. بعداً عوض کردن

    سطح هر کس از روی ردیف خودش عوض می‌شود، و دعوت در انتظار هم همین‌طور: لازم نیست لغوش کنید و دوباره بفرستید. حذف دسترسی هم از همان ردیف است.

همکارهایتان را اضافه کنید.

ساخت حساب

روال

بیانیه

باارزش‌ترین چیزی که هر آدمی با خودش سر کار می‌آورد، توجه اوست. هرکدام از ما هر روز مقدار محدودی انرژی و تمرکز و حضور داریم، و روزی که خرج شود برنمی‌گردد. این دربارهٔ تک‌تک آدم‌های یک تیم درست است، نه فقط کسانی که بالای هرم‌اند. پس پرسش واقعی هر شرکت، پرسش ساده‌ای است: از آدم‌ها می‌خواهیم روزهایشان را خرج چه کنند؟

بیشتر وقت‌ها پاسخ، تکرار است. از آدم‌ها می‌خواهیم کپی کنند، بچسبانند، قالب را مرتب کنند، همان فهرست را یک بار دیگر چک کنند و همان پیام را برای صدمین بار بنویسند. کار تمام می‌شود، ولی چیزی از دست رفته است. کسی که کار تکراری می‌کند، کسی است که فکر نمی‌کند. به نظر ما این اشتباه بزرگی است؛ نه به این دلیل که چنین کاری در شأن کسی نیست، بلکه به این دلیل که آدم ابزار درستی برای آن نیست. ماشین با تکرار صبور است. آدم نیست، و لازم هم نیست باشد.

ما داریم آن روی دیگر را می‌سازیم. مدل‌ها حالا هم توان پردازش دارند و هم هوش لازم را، تا بخش تکرارشونده را بردارند: خواندن، دسته‌بندی، پیش‌نویس‌نویسی، هر چیزی که از الگویی شناخته‌شده پیروی می‌کند. آن را واگذار کنید و ببینید چه برای آدم‌ها می‌ماند: ساختن، کنجکاو ماندن، کلنجار رفتن با مسئله‌هایی که پاسخ قطعی ندارند، نشستن پای پرسشی که هنوز روشن نشده، و ساختن چیزی تازه و بعد باز هم عوض‌کردنش. روز یک آدم باید خرج همین‌ها شود. به نظر ما این باید روز معمولی باشد، نه روز کمیاب.