تغییرات

هرچه ساخته‌ایم، به ترتیبی که ساخته شده.

همکارتان می‌تواند همکارِ خودش را بسازد

تا دیروز اگر همکارتان می‌گفت «این کار مالِ یک تصویرساز است»، باقی‌اش با شما بود: از گفت‌وگو بیرون بیایید، به فهرست همکارها بروید، یکی بسازید، مدلش را انتخاب کنید، دستورش را بنویسید، برگردید و دستی به فهرستِ زیردست‌ها اضافه‌اش کنید. حالا همان جمله کافی است: «یک همکار تصویرساز بساز که کاور خبرها را بکشد» و ساخته می‌شود، دستورش نوشته می‌شود، و همان‌جا زیردستش می‌شود.

همکارهایی هم که از قبل دارید همین‌طور تغییر می‌کنند: «دستور ویراستار را کوتاه‌تر کن»، «مدلش را عوض کن»، «این مهارت را بهش بده». لازم نیست بدانید کدام ستون کجاست.

بهبودها
  • دو کار هنوز از شما می‌پرسد: وصل کردن یک ابزار به همکار، و اینکه آن همکار چه کاری را بی‌پرسیدن انجام بدهد. کارت را می‌بینید، اسم همکار رویش نوشته است، و تا دکمه را نزنید چیزی نوشته نمی‌شود.
  • همکار فقط روی همکارهایی دست می‌برد که خودتان روی‌شان «مدیریت» دارید؛ روی بقیه نه می‌تواند بنویسد و نه می‌بیند.
  • پاک کردن یک همکار هنوز کارِ شماست. برداشتنش از فهرستِ زیردست‌ها خودِ آن همکار را از فضای کاری پاک نمی‌کند.

حافظهٔ همکار یک فایل است: memory.md

تا دیروز هر چیزی که همکار یاد می‌گرفت یک «یادداشت» بود و پیش از نوشتنش باید از دو منوی کشویی نوعش («سلیقه»، «واقعیت»، «تصمیم»، «زمینه») و دامنه‌اش («دربارهٔ من»، «دربارهٔ کار») انتخاب می‌شد. هیچ‌کس دلش نمی‌خواهد یک جمله را دسته‌بندی کند. حالا همه‌اش یک فایل است: memory.md، که همکار خودش از روی حرف‌هایتان در آن می‌نویسد و شما هم مثل هر متن دیگری بازش می‌کنید و دست می‌برید.

این فایل مالِ خودِ همکار است، نه مالِ یک نفر. چیزی که یک نفر امروز یادش می‌دهد، فردا همکارِ بعدی هم دارد — کانال، لحن، تصمیمی که هفتهٔ پیش گرفته شد. پس یک‌بار گفتن کافی است، برای کلِ تیم.

بهبودها
  • یادداشت‌های قبلی — چه شخصی چه مشترک — به خط‌های همین فایل تبدیل شده‌اند. حالا هرکسی که با این همکار حرف می‌زند همه‌شان را می‌بیند، پس اگر چیزی خصوصی بوده از فایل پاکش کنید.
  • همکارهایی که بی‌حضور شما کار می‌کنند — زمان‌بندی‌ها و وب‌هوک‌ها — هم همین حافظه را دارند؛ قبلاً نداشتند.

کار همکار با بستن صفحه تمام نمی‌شود

نوبتی که شروع شده به گفت‌وگو تعلق دارد، نه به تبی که در آن باز بوده. صفحه را ببندید، بعداً برگردید، جواب سر جایش نشسته است. یعنی کاری که چند دقیقه طول می‌کشد را می‌شود شروع کرد و رفت، و همکار تنها با رفتن شما متوقف نمی‌شود.

روی دیوار همکارها پیداست کدام‌شان همین حالا دارد به کسی جواب می‌دهد، پس برای فهمیدنش لازم نیست یکی‌یکی بازشان کنید. و فایلی که همکار می‌نویسد، کنار همان گفت‌وگویی که نوشتش باز می‌شود؛ نه دانلود، نه رفت و برگشت.

  • هزینهٔ هر نوبت زیر هر جواب نوشته می‌شود، به تومان و به همان نرخی که پرداخت شده. پس خرج یک تیم همان‌جا خوانده می‌شود، نه آخر ماه.
  • ترتیب گفت‌وگوها با کشیدن مرتب می‌شود و ترتیب روی حساب خودتان می‌ماند، پس همان چیدمان روی هر دستگاهی که وارد شوید هست.
  • تمرکز صفحه از هر چیزی جز خود گفت‌وگو پاک می‌شود، برای وقتی که فقط می‌خواهید بخوانید و بنویسید.
بهبودها
  • گفت‌وگو با واژه می‌گوید همکار چه کاری کرده، نه با نام فنی ابزاری که صدا زده.
  • «توقف» یک درخواست واقعی به کاری است که در جریان است، پس نوبتی که روی سرور ادامه دارد هم می‌ایستد.

«همکار» میز کار خودش را گرفت

«همکار» تا پیش از این چند صفحه زیر «فضای کاری» بود. حالا صفحهٔ خودش را دارد، روی آدرس /agents/<id>: هرچه به یک همکار مربوط است آنجاست، و «فضای کاری» فقط فهرست‌ها را نگه می‌دارد.

«گفت‌وگوها» ستون خودش را دارد: ردیف‌هایی که نام و زمان را می‌گویند، و یک منوی «⋯» برای کاری که می‌شود روی هر گفت‌وگو انجام داد. «ابزار» هم دیگر بقیهٔ تنظیم‌ها را زیر خودش دفن نمی‌کند.

  • هم‌رسانی «همکار» مثل یک برد هم‌رسان می‌شود و همان نقش‌ها را می‌گیرد. یعنی همکاری که یک نفر ساخته، کار تیمش را هم می‌کند.
بهبودها
  • «کار خودکار» می‌گوید چه چیزی اجرا می‌شود.
  • «همکار» می‌گوید تغییری ذخیره شده، و تا وقتی نسخه نشود همین را می‌گوید.

همکار را با حرف زدن بسازید، و بگذارید یادش بماند

ساختن یک «همکار» دیگر پر کردن فرم نیست. در گفت‌وگو می‌گویید کار چیست، و همکار خودش تنظیم‌هایش را پیشنهاد می‌دهد: ابزارها، مجوزها، مهارت‌ها، زیرعامل‌ها، سندها و ماشه‌ها، هرکدام به شکل کارتی که همان‌جا تاییدش می‌کنید.

«حافظه» از همین‌جا می‌آید. یادداشت‌هایی که همکار بین گفت‌وگوها نگه می‌دارد، یک دسته برای هر نفر و یک دستهٔ مشترک، و در هر نوبت داخل پرامپت تا می‌شود. یعنی چیزی که هفتهٔ پیش به او گفته‌اید لازم نیست دوباره گفته شود.

  • نسخه‌ها یک کپی منجمد از همکار ثبت کنید، یکی را برگردانید، و اجرای خودکار را به نسخه‌ای که آزموده‌اید سنجاق کنید.
  • بردها به‌عنوان ابزار یک همکار می‌تواند فرآیندهای خودتان را صدا بزند، و می‌تواند یکی بسازد.
  • توانایی‌های دیگر همکاری که عکس، کلیپ و گفتار می‌سازد و گفتار را می‌خواند، و همین‌ها را به همکارهای بالادست خودش قرض می‌دهد.
  • گفتن با صدا نویسه‌گیر روی همان سوکتی کار می‌کند که پاکت استفاده می‌کند، پس لازم نیست چیزی تایپ شود.
بهبودها
  • یک همکار از یک جمله ساخته می‌شود، و از یک برنامه صدا زده می‌شود.
  • یک مهارت فایل می‌برد، می‌تواند از پرامپت پنهان شود، و از یک پوشه، یک زیپ یا یک SKILL.md چسبانده‌شده وارد می‌شود.
  • گفت‌وگو کاری را که همکار انجام داده نگه می‌دارد، فایل می‌پذیرد، و یک پرسش از نو بارگذاری‌شدن صفحه جان سالم به در می‌برد.
  • هزینهٔ هر همکار روی صفحهٔ خودش است.

«همکار»: عاملی که یک‌بار تنظیمش می‌کنید

تا امروز هر عاملی یک گام روی یک برد بود و با همان برد تمام می‌شد. «همکار» عاملی است که ذخیره می‌شود: یک‌بار تنظیمش می‌کنید، اسم دارد، و هر وقت لازم شد سراغش می‌روید. تنظیم‌هایش هم با خودش می‌ماند، نه با اجرایی که در آن استفاده شد.

مسترپرامپت دیگر فیلدی نیست که داخلش اسکرول کنید. فایلی است که باز می‌کنید.

  • search_web همکار می‌تواند وب را جست‌وجو کند.
  • read_url و می‌تواند یک لینک را باز کند و بخواند.

«اجرای دوباره» از گام ناموفق ادامه می‌دهد

تا دیروز یک اجرای ناموفق یعنی از اول. حالا «اجرای دوباره» از همان گامی ادامه می‌دهد که شکست خورد، و هرچه تا آنجا ساخته شده بود سر جایش می‌ماند. یعنی یک گام هشتم که به خطا خورد، هفت گام قبلی را دوباره هزینه نمی‌کند.

«ورودی‌ها» سند هم می‌پذیرد: pdf، docx، markdown و بقیه. هر دادهٔ ورودی باز می‌شود و سطرهایش دیده و ویرایش می‌شود، بدون اینکه لازم باشد فایل را جای دیگری درست کنید و دوباره بارگذاری کنید.

  • صورتحساب می‌گوید هزینه مال کدام فرآیند بوده، نه فقط چقدر بوده.
  • چطور به آن رسید مسیری که عامل طی کرده به خواننده نشان داده می‌شود، پس یک خروجی عجیب قابل ردیابی است.
  • فضای کاری اصلی حذف نمی‌شود، «مدیریت» راه بیرون رفتن دارد، و انتقال مالکیت از پنل ادمین انجام می‌شود.

«افزونه‌ها»: قفسه‌ای از هر ابزار آماده

هر ابزاری که می‌شود به یک گام داد حالا یک قفسه دارد، دسته‌بندی‌شده و قابل جست‌وجو، با نشان «جدید» روی آنچه تازه آمده. سرویسی که دو راه اتصال دارد یک‌بار در فهرست می‌آید، با یادداشتی که هر دو راه را می‌گوید، نه دو ردیف که یکی‌شان اشتباه است.

«کتابخانه» فایل‌منیجر شد: پوشه بسازید، بارگذاری کنید، نام عوض کنید و جابه‌جا کنید. «کیت هویت بصری» هم تب خودش را گرفت، با نام «منابع بصری».

  • وصل کردن اول می‌پرسد چه برنامه‌ای دارید، بعد سه قدم همان برنامه را می‌دهد. صفحهٔ اجازهٔ دسترسی هم دو سر اتصال را نشان می‌دهد.
  • دستیار زمینهٔ برد را می‌بیند، و ابزارش بدون اعتبارنامه نمی‌ماند.

روال

بیانیه

باارزش‌ترین چیزی که هر آدمی با خودش سر کار می‌آورد، توجه اوست. هرکدام از ما هر روز مقدار محدودی انرژی و تمرکز و حضور داریم، و روزی که خرج شود برنمی‌گردد. این دربارهٔ تک‌تک آدم‌های یک تیم درست است، نه فقط کسانی که بالای هرم‌اند. پس پرسش واقعی هر شرکت، پرسش ساده‌ای است: از آدم‌ها می‌خواهیم روزهایشان را خرج چه کنند؟

بیشتر وقت‌ها پاسخ، تکرار است. از آدم‌ها می‌خواهیم کپی کنند، بچسبانند، قالب را مرتب کنند، همان فهرست را یک بار دیگر چک کنند و همان پیام را برای صدمین بار بنویسند. کار تمام می‌شود، ولی چیزی از دست رفته است. کسی که کار تکراری می‌کند، کسی است که فکر نمی‌کند. به نظر ما این اشتباه بزرگی است؛ نه به این دلیل که چنین کاری در شأن کسی نیست، بلکه به این دلیل که آدم ابزار درستی برای آن نیست. ماشین با تکرار صبور است. آدم نیست، و لازم هم نیست باشد.

ما داریم آن روی دیگر را می‌سازیم. مدل‌ها حالا هم توان پردازش دارند و هم هوش لازم را، تا بخش تکرارشونده را بردارند: خواندن، دسته‌بندی، پیش‌نویس‌نویسی، هر چیزی که از الگویی شناخته‌شده پیروی می‌کند. آن را واگذار کنید و ببینید چه برای آدم‌ها می‌ماند: ساختن، کنجکاو ماندن، کلنجار رفتن با مسئله‌هایی که پاسخ قطعی ندارند، نشستن پای پرسشی که هنوز روشن نشده، و ساختن چیزی تازه و بعد باز هم عوض‌کردنش. روز یک آدم باید خرج همین‌ها شود. به نظر ما این باید روز معمولی باشد، نه روز کمیاب.